دشت‌ها و تپه‌های سبز زیر آسمان ابری

ستایش
طبیعت

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند / تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
سعدی شیرازی

آغاز سفر
چمنزار با گل‌های وحشی و تپه‌های سبز

چمنزار، جشنِ بهار

نور آخر روز بر علف‌ها می‌نشیند و گل‌های وحشی در باد سر تکان می‌دهند؛ همه‌چیز دعوت می‌کند که لحظه‌ای بنشینیم.

دوستان وقتِ گل آن به که به عشرت کوشیمسخنِ اهلِ دل است این و به جان بنیوشیمحافظ شیرازی
غروب زرین بر مزرعه و شقایق‌های سرخ

غروبِ زرین، شقایقِ سرخ

آسمان به طلا نشسته و شقایق‌ها میان سبزه‌ها چراغ روشن کرده‌اند. این‌جا روز با آرامش به پایان می‌رسد.

گل در بر و می در کف و معشوق به کام استسلطانِ جهانم به چنین روز غلام استحافظ شیرازی
کوهستان برفی و بالن‌های هوایی در آسمان

کوه و ابر، بلندای آسمان

صخره‌ها استوارند و بالن‌ها آرام از کنار ابرها می‌گذرند؛ سنگینیِ کوه و سبکیِ پرواز در یک قاب.

ابرِ آذاری برآمد بادِ نوروزی وزیدوجهِ می می‌خواهم و مطرب که این‌م نیست دیدحافظ شیرازی
درخت کهنسال و دره‌ی سبز زیر آسمان آبی

درخت، دفترِ معرفت

سایه‌ی درخت کهنسال، دره‌ای سبز و آسمانی آبی. هر برگ، حکایتی است برای کسی که با دقت نگاه کند.

برگِ درختانِ سبز در نظرِ هوشیارهر ورقش دفتری است معرفتِ کردگارسعدی شیرازی